دل نوشته های پرنده مهاجر |
|||||
پنج شنبه 18 خرداد 1391برچسب:داستان عاشقانه,جملات عاشقانه,دوستدارم,عاشقانه من و عشق, :: 21:28 :: نويسنده : farzad_baloch
من زن خلق شدم نه براي در حسرت يک بوسه ماندن براي خلق بوسه اي از جنس آرامش من زن خلق نشدم که همخواب آدم هاي بي خواب شوم زن شدم که براي خواب کسي رؤيا شوم من زن نشدم که در تنهايي ام حسرت آغوشي عاشقانه را داشته باشم زن شدم تا آغوشي در تنهايي عشقم باشم به افتخار تو و من و من زن شدم ، تحملي پايدار يک دنيا از سيبي گفت که من چيدم ولي هيچکس نگفت نشان عشق سيب سرخي شد که من به آدم دادم
درباره وبلاگ ![]() این پرنده مهاجر همیشه عاشق پرواز حالا با بالی شکسته میخونه چه غمگین آواز توی یک هجرت جمعی دست بیرحمه صیاد اونو از جفتش جدا کرد با تنهایی آشنا کرد نجوای دو جفت عاشق روی شاخه های تنها شعری عاشقانه بود صدای قشنگ بالش تو فضای بی کرانه بهترین ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلی از غم شکسته بی صدا تر از همیشه با خودش تنها نشسته با صدای غم گرفتش شعر تنهایی میخونه سوز غمگین صداشو اونی که تنهاست میدونه ************* از اینکه به کلبه درویشی من اومدین بسیار خوشحالم. من نیما متولد 1366هستم ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پيوندها
![]() نويسندگان |
|||||
![]() |